با کیانا تو اکباتان راه میرفتیم
از یک چیز توی گذشته ی گذشته حرف میزدیم
من اصرار میکردم که برام شدنی نیست تموم شدن_ آزار و نگرانی ش
کیانا تو نقطه ی برعکس م وایستاده بود
بلند گفتم مثل اینکه به یکی تجاوز شده ولی بعدش باید سعی کنه فکرش و خوب کنه
چون شده و کاریش نمیشه کرد
گفتم من این تفکر و متوجه م اما شدنی نیست حداقل فعلا برام
امروز فکر کردم -خیلی قبلا هم این فکر و کرده بودم-
تا کی قرار_هر چی که شد به خودمون هی بگیم
شده
کاریش نمیتونیم کنیم
مقصودم این نیست که این و نگیم و کاری کنیم و این حرفای برخیزاننده
نه
مقصودم خستگی_ خیلی خستگی
برچسب:
نویسنده: باربد رضایی